کرسی آزاد اندیشی شمس پرنده

مثنوی ، هرمنوتیک و مباحث اجتماعی : آزادی ، قانون ، نقد : گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن...

پرسشی از استادان و سروران بزرگوارم که جامۀ مدرسی، هیأت علمی و علم بر تن دارند:

شما بهتر از من استحضار دارید وقتی دانایان یک قوم میدانی را رها کنند کار به دست شاگردپایگان و نا¬ واردانی چون نویسندۀ این سطور می افتد. بگذراید سر راست سؤالم را طرح کنم اما وجدانم را شاهد می گیرم هدفم از طرح این پرسش نه کنایه است و نه تعریض بلکه مدتهاست این پرسش ذهنم را مشغول ساخته است: چرا استادان ما حتی آنهایی که از پل گزینش و جذب و معاش گذشته¬اند اینقدر به عالم سیاست و اجتماع پشت کرده اند؟ آیا ایشان این راه را مسدود می بینند یا تلاش خود را بی اثر می انگارند یا خدای نخواسته بحث عافیت طلبی و سکوت است؟ چرا راه امثال بهار در این روزگار کم¬رهرو مانده است؟ یا امثال شریعتی؟ بخش هایی از جواب را می دانم و بدان اشاره هم کردم. همین که می بینیم برخی از این عزیزان پس از بازنشستگی درد دلشان سر باز می کند و قلمی می شود یا به جاهایی گام می نهند که در زمان اشتغال به پند «استر ذهابک و ذهبک و مذهبک» دچار بود حکایت از آن اشارات دارد اما این مشکلات و مضایق همیشه بوده و امثال ملک الشعرای ادیب و معلم شهیدانقلاب و دیگران هم از آسیب آن به دور نمانده اند لیکن امروزه ماجرا از لون دیگری رقم می خورد و گوشه گیری و سکوت قاطبۀ استادان در اموری که گوشت و پوست و زندگیشان را روزانه متأثر می سازد رنگ دیگری یافته است. بسیاری از عزیزان حتی خود و دیگران را از فرصت های ساختۀ حاکمیت چون «کرسی های آزاداندیشی» هم محروم ساخته اند و این یعنی رکود نقد و رقم نخوردن فرهنگ نقد که امروزه سخت دچار آنیم تا جایی که هنوز در تدوین و تصویب جرایم سیاسی نیز در هیچ کجا بحثی از تفاوت منتقد با مخالف و معاند نمی شود و این همه سختگیری های امروز روز در عالم سیاست ریشه در همین بنیان های نگذاشته دارد و لاجرم معلق و پا در هوا و به ناچار بستۀ سلایق شخصی و متلون و در تبدیل و تبدّلیم و آنچه به سهولت از آن می¬گذریم قانون است و آنچه بر خود می پسندیم ارفاق¬های ورای آن. استدعا دارد پاسخی هر چند مختصر بفرمایید تا نگارنده و امثال او را در این میانۀ عمر و چلّه زندگی به کار آید یا راهی به دهی و چه بسا شهر و آرمان شهری بنماید. ارادتمند همۀ اندیشمندانی که در پی تخته پاره ی کوچک شخصی در امواج بنیان کن زندگی نیستند بلکه از تختۀ پارۀ خویش می گذرند تا شکاف¬ها را به هم رسانند.

                                                                  السائل:  علی اکبر رضادوست دانش آموختۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران پنجم بهمن ماه 1394

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۴ساعت 13:42  توسط علی اکبر رضادوست  | 

 

قبلا از نبود ارتباطات بینامتنی بین دروس مختلف مقاطع تحصیلی گفته ام. دروس مختلف جزایر پراکنده نیستند بلکه در دورترین تصور باید حداقل مجمع الجزایری باشند مرتبط. نکتۀ یک درس باید در درسی دیگر و در کتابی دیگر مستقیم یا غیر مستقیم تایید و تاکید شود.

از این عیب کتاب های درسی که بگذریم می بینیم علاوه بر تمام شعارها و اسناد بالادستی و تأکید آنها ، در عمل برنامۀ مدون و جامعی برای تربیت یک انسان متعادل و سالم و امیدوار چه در سطح آموزه های جهان شمول و چه آموزه های ایرانی-اسلامی وجود ندارد. پراکنده کاری هایی که توسط معاونت های مختلف و به شکل آمار پسند و گاه شعاری انجام می شود تا کنون نتوانسته از پس تربیت چنین انسانی برآید و نهایتا اگر توانسته باشد رضایت حداقلی مدیران بالادستی را برای تکرار شعارهای انقلابی برآورده کند یا نکند.

شاید اگر به سنت حکمای پیشین نگاهی بیندازیم و کار امروز خود را با آن سنجه بنگریم خواهیم دید که امروزه حکمت نظری را از نوع عملی سخت جدا کرده ایم و نتیجۀ آن تربیت دانش آموختگانی شده که در بالاترین سطوح تحصیلی گاه در پایین ترین سطوح حکمت عملی می لنگند. در سه گانۀ حکمت عملی یعنی تهذیب اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مُدُن گنج هایی نهفته است که دوای امروز جامعۀ ماست. و البته این سه به حرف برنمی آید و به برنامه های شعاری و آماری هم.

برای رسیدن به این مهم عزم ملی می طلبد. امروز حتی انیمیشن های روزگار کودکی ما که سرشار از پند و انسانیت بود گاه جایش را به دیوان مدرن داده است.

برای یک توصیه و راهکار می دانم که در آموزش و پرورش باید از اصلاح ساختاری کتب درسی آغاز کرد. علی اکبر رضادوست. شنبه یازدهم مهر 1394


برچسب‌ها: آموزش و پرورش حکمت عملی تربیت شعاری
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۴ساعت 13:22  توسط علی اکبر رضادوست  | 

امروز برابر با هشتم مهر ماه روز مولاناست و بنده نیز به سهم خود به پاس اذن یافتن برای شناوری و فرجه ی در بحر مثنوی دو مطلب کوتاه تقدیم می کنم. نخست غزلی از آن عالی جناب که در شورش امواجش شستشوی جان کنید و دیگر خلاصه مقاله ای که به دلیل در نوبت چاپ بودن عجالتاً حدیث مفصل را از مجملش سپیدخوانی عقلی فرمایید:

من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا

آن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیا

بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان

دور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیا

نانی بده نان خواره را آن طامع بیچاره را

آن عاشق نانباره را کنجی بخسبان ساقیا

ای جان جان جان جان ما نامدیم از بهر نان

برجه گدارویی مکن در بزم سلطان ساقیا

اول بگیر آن جام مِه بر کفّه آن پیر نه

چون مست گردد پیرِ ده رو سوی مستان ساقیا

رو سخت کن ای مرتجا مست از کجا شرم از کجا

ور شرم داری یک قدح بر شرم افشان ساقیا

برخیز ای ساقی بیا ای دشمن شرم و حیا

تا بخت ما خندان شود پیش آی خندان ساقیا

.....................................

تبیین متناقض‌نمای «ناطقِ‌اَخرس» مولانا و تأثیر هرمنوتیکی آن بر کثرت آفرینندگی

علی اکبر رضادوست*

فارغ­التحصیل دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران

 

چكيده :

شیمل معتقدست: عرفایی که سکوت را یگانه راه ­«گفتن» از خدا می­دانند، بیشترین سخن عرفانی را گفته­اند. مولانا از «پرگفتارترین خموشان» در پاسخ به چرایی این عملکرد،  کثرت آفرینش را ثمرۀ «گفتن» از بحر معنا می­داند. بحری که شرط ورودش خموشیست و پس از وصل هم، مقایسۀ فهم بسیط و پیشامفهومی بحر در مقابل برونداد نارسای زبانی، باعث حیرت و ادامۀ سکوتست؛ اما «ماهیان» بحر­ به «ناطقِ­اَخرس» موصوفند: اَخرسِ «مَن­عَرَفَ­الله، کَلَّ­ لِسانُه» و ناطق «مَن­عَرَفَ الله، طالَ­ لِسانُه». سکوت در راستای تخلیۀ «نی» وجودی از تفرّدهای جسمانی و نفسانی و نتیجه­اش گویایی روح یا دمیدن دمساز و ناقور کلّ است در نی؛ از سویی پس از «فنا» موج­کوبِ بی­امانِ بحر به سدّ تناهی بشری، عارف را سپندِ تابۀ «گفتنی» ساخته که همنوا با ارادۀ «گنج پنهان» برای شناخت و فیض­رسانیست. حاصل این­کشاکش، سَیلانی، ویرانی و «گویاندن» به­ ارادۀ سلطانیست که: «کم نخواهد شد بگو دریاست این.» گادامر با متافیزیک­زدایی از ­«کلمۀ­ درونی» آگوستین(بحر معانی مولانا) جهان­روایی هرمنوتیک­ را حاصل تقابل ­دو نطق می­داند: نطق­درونی که سراسر موضوع یا اسکلتِ خالیِ اندیشه­ است و نطق بیرونی، که گفتاریست همواره عقب­مانده از «قصد» درونی؛ جبران این­ عقب­ماندگی، جستجوی دائم کلمۀ مناسب(تفکّر) و گفتگوهای گونه­گون برای بیان حداکثری ما­فی­الضمیر(پر کردن اسکلت خالی اندیشه) و حاصل آن خصوصاً در امور «بی­تصویر» و «رازآلود» عرفانی، تصویرگری، تمثیل­آوری و شرح و بسط کلام و در نتیجه، کثرت آفرینش است.

 

واژه­های كليدی : ناطق اَخرس، مولانا، بحر معانی، کلمۀ درونی، هرمنوتیک.

 


برچسب‌ها: مولانا سکوت روز مولانا
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر ۱۳۹۴ساعت 18:22  توسط علی اکبر رضادوست  | 

مطالب قدیمی‌تر