امروز برابر با هشتم مهر ماه روز مولاناست و بنده نیز به سهم خود به پاس اذن یافتن برای شناوری و فرجه ی در بحر مثنوی دو مطلب کوتاه تقدیم می کنم. نخست غزلی از آن عالی جناب که در شورش امواجش شستشوی جان کنید و دیگر خلاصه مقاله ای که به دلیل در نوبت چاپ بودن عجالتاً حدیث مفصل را از مجملش سپیدخوانی عقلی فرمایید:

من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا

آن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیا

بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان

دور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیا

نانی بده نان خواره را آن طامع بیچاره را

آن عاشق نانباره را کنجی بخسبان ساقیا

ای جان جان جان جان ما نامدیم از بهر نان

برجه گدارویی مکن در بزم سلطان ساقیا

اول بگیر آن جام مِه بر کفّه آن پیر نه

چون مست گردد پیرِ ده رو سوی مستان ساقیا

رو سخت کن ای مرتجا مست از کجا شرم از کجا

ور شرم داری یک قدح بر شرم افشان ساقیا

برخیز ای ساقی بیا ای دشمن شرم و حیا

تا بخت ما خندان شود پیش آی خندان ساقیا

.....................................

تبیین متناقض‌نمای «ناطقِ‌اَخرس» مولانا و تأثیر هرمنوتیکی آن بر کثرت آفرینندگی

علی اکبر رضادوست*

فارغ­التحصیل دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران

 

چكيده :

شیمل معتقدست: عرفایی که سکوت را یگانه راه ­«گفتن» از خدا می­دانند، بیشترین سخن عرفانی را گفته­اند. مولانا از «پرگفتارترین خموشان» در پاسخ به چرایی این عملکرد،  کثرت آفرینش را ثمرۀ «گفتن» از بحر معنا می­داند. بحری که شرط ورودش خموشیست و پس از وصل هم، مقایسۀ فهم بسیط و پیشامفهومی بحر در مقابل برونداد نارسای زبانی، باعث حیرت و ادامۀ سکوتست؛ اما «ماهیان» بحر­ به «ناطقِ­اَخرس» موصوفند: اَخرسِ «مَن­عَرَفَ­الله، کَلَّ­ لِسانُه» و ناطق «مَن­عَرَفَ الله، طالَ­ لِسانُه». سکوت در راستای تخلیۀ «نی» وجودی از تفرّدهای جسمانی و نفسانی و نتیجه­اش گویایی روح یا دمیدن دمساز و ناقور کلّ است در نی؛ از سویی پس از «فنا» موج­کوبِ بی­امانِ بحر به سدّ تناهی بشری، عارف را سپندِ تابۀ «گفتنی» ساخته که همنوا با ارادۀ «گنج پنهان» برای شناخت و فیض­رسانیست. حاصل این­کشاکش، سَیلانی، ویرانی و «گویاندن» به­ ارادۀ سلطانیست که: «کم نخواهد شد بگو دریاست این.» گادامر با متافیزیک­زدایی از ­«کلمۀ­ درونی» آگوستین(بحر معانی مولانا) جهان­روایی هرمنوتیک­ را حاصل تقابل ­دو نطق می­داند: نطق­درونی که سراسر موضوع یا اسکلتِ خالیِ اندیشه­ است و نطق بیرونی، که گفتاریست همواره عقب­مانده از «قصد» درونی؛ جبران این­ عقب­ماندگی، جستجوی دائم کلمۀ مناسب(تفکّر) و گفتگوهای گونه­گون برای بیان حداکثری ما­فی­الضمیر(پر کردن اسکلت خالی اندیشه) و حاصل آن خصوصاً در امور «بی­تصویر» و «رازآلود» عرفانی، تصویرگری، تمثیل­آوری و شرح و بسط کلام و در نتیجه، کثرت آفرینش است.

 

واژه­های كليدی : ناطق اَخرس، مولانا، بحر معانی، کلمۀ درونی، هرمنوتیک.