ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم

ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم

بگذارید یک اعتراف تلخ بکنم و آن اینکه من پس از حدود بیست سال کار فرهنگی ، اجتماعی به این نتیجه رسیده ام وضع مردم ایران حالا حالاها تغییر اساسی نخواهد کرد . خداوند سرنوشت هیچ قومی را دگرگون نمی کند مگر اینکه خودشان وجود خویش را تغییر بدهند .

در این باب واضح تر از این آیه ای وحود ندارد . تغییر انسان تغییر جهان است و گره خوردگی سختی بین انسان و جهان و خدایش وجود دارد . در متون عرفانی زیاد خوانده ایم که : من عرف نفسه فقد عرف ربه یعنی هر کس خودش را بشناسد یقینا خدایش را هم خواهد شناخت .

انسان را عالم اکبر دانسته اند و جهان را با آن عظمت عالم اصغر . آیا این حکایت از نقش عظیم آدمی در این دنیا ندارد؟

اصلا بگذارید رو راست و صاف و ساده بگویم که خدا جهان و مناسبات آن را طوری آفریده که برای تغییر یک جامعه ، مردم باید خود آستین بالا بزنند و مشارکت جمعی کنند والا هیچ اتفاقی نخواهد افتاد . بارها ذهن عوام (اکثریت) چنین می پرسد که مثلا آیا امام حسین نمی توانست با استفاده از قدرت ماوراء طبیعی چون سپاه جنیان و ... دشمنانش را نابود کند ؟ و یا چرا وقتی پدر بزرگوارشان که تا نابودی خیمه ی نفاق معاویه ، چند ضربه ی شمشیر فاصله داشت  کار را یکسره نکرد .

آری پاسخ همه ی این سوالات در همان سنت الهیست . سنن ثابت الهی چنین رقم خورده که یک ملت خودشان باید به آن درجه از فهم برسند که سرنوشتشان را خود تغییر دهند .

و صد افسوس که الناس عبید الدرهم و الدینار : مردمان بنده ی درهم و دینارند . شما یک نگاهی به جامعه بندازید و معنای این سخن امام شهیدمان را تا عمق پوست و گوشتتان درک کنید .

راستش را بخواهید حرف زیاد می زنیم ولی وقتی که پای عمل به میان می آید پای در گل می ماند . بگذارید خاطره ی تلخی از یکی از همین حرف های بی عمل برایتان تعریف کنم : چندی پیش در جایی صحبت از نا داوری های علمی در مسابقات خوارزمی بود .

ادامه نوشته

آتش بر جان دانش آموزان ریشه در آتش موازی سازی ها

 

موازیان به ناچاری :

چندیست که در فضای خبری مطالبی در باب آتش سوزی در مدرسه ی دخترانه ی روستایی در پیرانشهر می خوانیم و هر آن سوزش جگرمان نو به نو می شود . در تحقیقات رسمی آموزش و پرورش هر جور مقصری دیدیم غیر از مقصران اصلی تا جایی که آموزش و پرورش بخاری ارج را که سالهاست تولید نمی شود به عنوان یکی از مقصران قلمداد کرد و شرکت ارج هم طی پاسخی این ادعا را مزحک خواند.

مطلبی در این باب از یک جامعه شناس خواندم که به علل ریشه ای پرداخته بود و عامل اصلی را نبود آموزش های لازم برای مواقع خطر دانسته بود . این سخن ایشان به دل نشست اما بنده نیز که بیش از ۱۵ سال است در گرد و غبار کلاس های درس برآمده ام دلیلی دیگر دارم :

مشکل اصلی ما پس از انقلاب ۵۷ معضلی بود که من آن را موازی سازی می خوانم . حاکمیت دانسته یا ندانسته دست به یک موازی سازی انبوه زد و در کنار هر چیز اصلی و خوب مدل نامرغوب و بدلی آن را هم به بازار آورد . در کنار درجه های نظامی که صاحبانش سالها استخوان خرد کرده بودند درجاتی ...

پس از تحریر :

البته تا به برخی بر نخورده باید عرض کنم من روال کلی را عرض کردم و شاید لازم به تذکار نباشد که همیشه در کنار روال معمول جریان هایی مستقل هم جاریست مثلا من هیچگاه منکر حضور معلمان بسیار توانمند نیستم خصوصا هر چه مقطع بالاتر می رود تعداد این توانمندان بیشتر هم می شود . همین که هر سال تعداد چشمگیری از معلمان در رقابت های علمی چون آزمون ارشد و دکتری گوی سبقت را از جوانان به روز امروزی می برند و با وجود داشتن هزار و یک مشکل معیشتی و زن و فرزند با بهترین نمرات درسشان را تمام می کنند دلیل واضح توانمندی ایشان است . یا به جرات می توانم بگویم در برخی از مراکز دانشگاهی درجه ی 2  و 3 مدرسانی را به چشم دیده ام که در مقابل دبیران آموزش و پرورش حرفی برای گفتن نداشته اند .

یا در بین همان درجات کیلویی که عرض شد (برادر من در سالهای جنگ 5 سال پاسدار بود و خودم نظام وظیفه را با درجه ی ستوان دومی در 2 نیروی نقسا و نزسای سپاه گذارانده ام و در این مدت از ستادهای پر سردار تهران تا پادگان های بی سردار نیشابور و تربت جام را دیده ام) شاهد نیروهای توانمندی بوده ایم که هر کدام کار چندین افسر ستاد و دافوس دیده را انجام می دادند .

به هر حال دوستان از برشمردن عیب ها نهراسند مگر همین چندی قبل نبود که رهبری از داشتن طیف وسیعی از معضلات در حال حاضر سخن گفتند ...

برشمردن کاستی ها برای رفع آن ، عین صلاح و ثواب است .

ادامه نوشته

آن چه را که نپاید دلبستگی را نشاید + سخنرانی  ونه گات

 

 بـر سر آنـم که گر ز دست بـر آیـد

دست به کاری زنـم که غصّه سرآیـد

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد

دیـو چو بـیـرون رود فرشتـه در آیـد

صحبت حُـکّام ظُلمت شب یـلداست

نـور ز خورشید جوی ، بـو که بـر آیـد

بــر در اربـاب بـی‌مـــروّت دنـیــا

چنـد نـشینی که خواجه کی به درآیـد ؟!

تـرک گـدایی مـکن که گنج بـیـابی

از نـظر رهـروی که در گـذر آیـد

صالح و طالح متاع خویش نـمـودنـد

تـا که قبـول اُفـتـد و که در نـظر آیـد ؟!!

بـلـبـل عاشق تـو عمر خواه کـه آخـر

بـاغ شود سبـز و شاخ گل به بـر آیـد

غفلت حـافــظ در این سراچه عجب نیست

هـر کـه بـه مـیـخـانـه رفت بی‌خبـر آیـد

 

 

چند روز پیش که برای کاری اداری منتظر اتمام جلسه ی مسئولی بودم و در دل خودم را سرزنش می کردم که :

بر در ارباب بی مروت دنیا  / چند نشینی که خواجه کی به در آید

     بهتر آن دیدم که به جای حرص خوردن بیهوده ، سری به دوستم در اتاق مجاور بزنم . اتفاقا خوش و بشی کردیم و چون جلسه ی مسئول محترم طول کشید کپ و گفت ما هم به درازا و در این بین یکی از کارشناسان آن اتاق که قبلا سابقه ی سلام و علیکی داشتیم هم وارد بحث شد و نتیجه ی این گپ و گفت جمعی رد و بدل رایانامه . در همان مجال و دست به نقد هم مطلبی را برایم خواند که در زیر می آید .

    این مطلب سخنان یک استاد تمام (پروفسور) دانشگاهی معتبر در امریکاست که از دو جهت نظر مرا جلب کرد البته دو جهتی که قابل فروکاستن به یک جهت است و آن سهل ممتنع بودن این نوشته است .

       این استاد گرم و سرد کشیده ، از سویی ساده ترین امور روزمره را گوشزد می کند و از سویی در خلال سخنانش مغزها در می نشاند . سالهاست که چنین مضامینی را در ادبیات غنی خودمان می خوانم اما اعتراف می کنم تاثیر این مطلب از لون دیگری بود . (شاید به آمادگی سنی و ذهنی شنونده برگردد و شاید هم سخنیست که از دل برآمده و لاجرم بر دل نشسته)

لطفا با دقت و عمیق بخوانید :

 

سخنرانی ونه گات در مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه MIT :

لطفا كرم ضد آفتاب بماليد!
اگر ميخواستم براي آينده ي شما فقط يك نصيحت بكنم، ماليدن كرم ضد آفتاب را توصيه ميكردم. آثار مفيد و دراز مدت كرم ضد آفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، در حالي كه ساير نصايح من هيچ پايه و اساس قابل اعتمادي جز تجربه هاي پر پيچ و خم شخص بنده ندارند

به آقای صادقی عزیز :

اینم لینک فایل مورد درخواستتون


ادامه نوشته

کربلا یعنی همین امروز روز + سخنان دکتر شریعتی

با درود و ادب دوباره

محرم است و حال و هوای آن ، آدمی را مجنون می کند و صفحات مجازی مرا زود به زود به روز . مثنوی کوتاهی تقدیم می شود که حدود  شش سال قبل سروده ام :

 

   باز امشب آسمان باراني  است               نوبت شب گريه ي پنهاني است 

   بازهم  اين جا محرم مي شود                   نوبت   تقصير  آدم   مي شود 

  مردي از كوفه صدايم  مي زند                   زخمه بر انديشه هايم مي زند

     زخمهايش سخت كاري مي شود                 موسم  چشمم بهاري مي شود   

    با ز عباس  دلاور را   ببين                       ساقي تن هاي بي سر را ببين  

   در نگاهش خاك ها  آبند ، آب                   شرمسار مردم  خوابند  ، خواب

  چشم  در چشم  برادر مي زند                     بوسه هاي  داغ  آخر مي زند

    در نگاهش "مثنوي درد" است، درد                 اين  نگاه  آخر مرد است، مرد

    مشك را بردوش مي اندازد او                    دشت را درجوش مي اندازد او

    آب هاي  تشنه ي  عباس  بين                   در شريعه بارش احساس بين

    آن طرف طفلي خدايي مي شود                  لاي لايي ، لاي لايي مي شود

    بر سر گهواره ي دست پدر                     مي كشد تا  خانه ي خورشيد  پر

    اين حسين يعني تمام اعتقاد                          ماالحياه الا العقيده والجهاد

   كربلا يعني همين امروز روز                     كربلا اين دردهاي سينه سوز

   كربلا يعني همين ميدان مين                     وحشت از قناصه هاي تيز بين

   كربلا يعني سلوك سينه خيز                         كربلا يعني سجود خاك ريز

   كوفه يعني مدرسه ، كوچه ، گذر                      كوفه يعني حرف هاي بي اثر

   فصل آخر با حسين حيدر است                نوبت اسطوره هاي بي سر است 

    كودكان احساس دوري مي كنند                    با غم زينب صبوري مي كنند

    آن طرف اسبي رميده بيقرار                     مي كشد سر را به پهلوي سوار

    بارالها ! خيمه ها را سوختند                          سينه ي ما و شما را سوختند

    خاك سرخ وخاك گرم وخاك خون                    مي روم تا انتها فصل جنون

   " ما جنون واحد لي في الشجون                     والجنون في جنون في جنون"

دانلود و مشاهده ی فایل 3 جی پی این شعر با اجرای خودم در مراسم عاشورا :

http://uplod.ir/qjxw47fpfo0r/She_r_khani_Ashora.3gp.htm

دکتر علی شریعتی :


در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می‌کنند اما برای حسینی که آزاده زندگی کرد٬ می‌گریند. حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.



ادامه نوشته

کجایید ای شهیدان خدایی


کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرنده​تر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی؟!
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وام داران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بی​نوایی
در آن بحرید کین عالم کف اوست
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورت های عالم
زکف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر زمایی
بر آ ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی
غزلیات شمس ، نسخه ی استاد فروزانفر ، ص 1004

فردا عاشوراست و مطابق قراردادی نمادین روزیست که امامی عاشق با یاران و خانواده ی وفادارش به زیر شمشیر عشق می روند :

زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت  /  کان که شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

این ماجرا رازیست عاشقانه بین خدا و بندگان خاصش و با عقل دوراندیش قابل تفسیر نیست و برای فهم آن باید عاشقی ورزید و دیوانگی که :
آزمودم   عقل  دوراندیش  را  /  بعد از این دیوانه سازم خویش را

السلام علی الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین . امام عزیز گام نهادن در راه تو سخت دشوار است لیکن بویی از آن را به ما برسان ...