قبلا از نبود ارتباطات بینامتنی بین دروس مختلف مقاطع تحصیلی گفته ام. دروس مختلف جزایر پراکنده نیستند بلکه در دورترین تصور باید حداقل مجمع الجزایری باشند مرتبط. نکتۀ یک درس باید در درسی دیگر و در کتابی دیگر مستقیم یا غیر مستقیم تایید و تاکید شود.

از این عیب کتاب های درسی که بگذریم می بینیم علاوه بر تمام شعارها و اسناد بالادستی و تأکید آنها ، در عمل برنامۀ مدون و جامعی برای تربیت یک انسان متعادل و سالم و امیدوار چه در سطح آموزه های جهان شمول و چه آموزه های ایرانی-اسلامی وجود ندارد. پراکنده کاری هایی که توسط معاونت های مختلف و به شکل آمار پسند و گاه شعاری انجام می شود تا کنون نتوانسته از پس تربیت چنین انسانی برآید و نهایتا اگر توانسته باشد رضایت حداقلی مدیران بالادستی را برای تکرار شعارهای انقلابی برآورده کند یا نکند.

شاید اگر به سنت حکمای پیشین نگاهی بیندازیم و کار امروز خود را با آن سنجه بنگریم خواهیم دید که امروزه حکمت نظری را از نوع عملی سخت جدا کرده ایم و نتیجۀ آن تربیت دانش آموختگانی شده که در بالاترین سطوح تحصیلی گاه در پایین ترین سطوح حکمت عملی می لنگند. در سه گانۀ حکمت عملی یعنی تهذیب اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مُدُن گنج هایی نهفته است که دوای امروز جامعۀ ماست. و البته این سه به حرف برنمی آید و به برنامه های شعاری و آماری هم.

برای رسیدن به این مهم عزم ملی می طلبد. امروز حتی انیمیشن های روزگار کودکی ما که سرشار از پند و انسانیت بود گاه جایش را به دیوان مدرن داده است.

برای یک توصیه و راهکار می دانم که در آموزش و پرورش باید از اصلاح ساختاری کتب درسی آغاز کرد. علی اکبر رضادوست. شنبه یازدهم مهر 1394