آتش بر جان دانش آموزان ریشه در آتش موازی سازی ها
موازیان به ناچاری :
چندیست که در فضای خبری مطالبی در باب آتش سوزی در مدرسه ی دخترانه ی روستایی در پیرانشهر می خوانیم و هر آن سوزش جگرمان نو به نو می شود . در تحقیقات رسمی آموزش و پرورش هر جور مقصری دیدیم غیر از مقصران اصلی تا جایی که آموزش و پرورش بخاری ارج را که سالهاست تولید نمی شود به عنوان یکی از مقصران قلمداد کرد و شرکت ارج هم طی پاسخی این ادعا را مزحک خواند.
مطلبی در این باب از یک جامعه شناس خواندم که به علل ریشه ای پرداخته بود و عامل اصلی را نبود آموزش های لازم برای مواقع خطر دانسته بود . این سخن ایشان به دل نشست اما بنده نیز که بیش از ۱۵ سال است در گرد و غبار کلاس های درس برآمده ام دلیلی دیگر دارم :
مشکل اصلی ما پس از انقلاب ۵۷ معضلی بود که من آن را موازی سازی می خوانم . حاکمیت دانسته یا ندانسته دست به یک موازی سازی انبوه زد و در کنار هر چیز اصلی و خوب مدل نامرغوب و بدلی آن را هم به بازار آورد . در کنار درجه های نظامی که صاحبانش سالها استخوان خرد کرده بودند درجاتی خلق الساعه برآورد که گاه از سوی دارندگان آن به درجه های کیلویی معروف شد .
در کنار دانشگاه های معتبر دست به اختراع دانشگاه های آزاد و پیام نور و ضمن خدمت معلمان و هزار و یک جور کارخانه ی مدرک سازی زد که برون داد آن اکثرا مدعیان بی مایه و پر مدعا بودند که بساط دانش را به روز کنونیش در غلتاندند .
در کنار روحانیان نامدار و استخواندار شاهد نورسیدگانی بودیم که این لباس مقدس را به روزی کشاندند که دفاع از آن را محتاج فیلم های مارمولک و طلا و مس ساخت .
این موازی سازی های قلابانه به یکی دو حیطه محدود نماند اما وقتی نظام آموزش و پرورش و آموزش عالی را نشانه رفت به مثابه ی تیر خلاصی بود که بر قلب این پیکره شلیک می شد .در آموزش و پرورش شاهد معلمینی بودیم که به هیچ کاری نمی آمدند و گاه در پاسخگویی به دانش آموزانشان هم در می ماندند . در دانشگاه ها بر سر کلاس هایی نشستیم که خود اقرار می کردیم که فلان دبیر دبیرستانمان باسوادتر از این استاد! است .
آری برای استخدام معلم هیچ گزینشی از میزان لیاقت و کاردانی او نپرسید از آمادگی جسمانی و ورزشی یک معلم سوال نشد از روحیه ی ایثارگری و جانبازی او حرفی در میان نبود از لزوم تست های شخصیت و سلامت روان و ذهن او اگر می گفتی سوژه ی خنده بود !
برای انتخاب مدیران مدارس تایید نماینده ی شهر و حضور در ستاد انتخاباتی او مهم تر از دانش و سابقه ی مدیریتی به حساب آمد و سر به زیری و غلامی و غمگینی بهایی بیش از صاحب نظری و شادمانی و نشاط یافت .
آن قدر بر این جاده خاکی دروغ و ریا تاختیم تا به امروز رسیدیم و مصداق سخنانی شدیم که در پیشینه ی تاریخی ما کم سابقه نبود .
شنيده بوديم كه : بزرگش نخوانند اهل خرد/ که نام بزرگان به زشتی برد اما بزرگانمان را خوار ساختيم . خوانده بوديم كه : اگر می خواهی مملکتی را ویران کنی امور بزرگ را به خردان و کارهای حقیر را به بزرگان واگذار و چنین کردیم تا به امروز رسیدیم .
آری در آتش سوزی مدرسه ی پیرانشهر و در تصادف سه باره ی اردوهای راهیان نور و در تصادف اتوبوس معلمین و در هزار و یک مصیبت امروزمان نه بخاری ارج مقصر است نه ماشین ریش تراش و نه وزیری که جز خودبزرگ بینی و تفرعن از او نمی بینیم و نه آن معلم تازه استخدام پیرانشهری که با ضوابط بی ضوابطی این روزها به کار گماشته شده . مقصر این فرهنگ موازی سازیست که چون موازیان به ناچاری همچنان می تازد ...
دشمن روزند این قلابکان
عاشق روزند آن زرهای کان
زانک روزست آینهٔ تعریف او
تا ببیند اشرفی تشریف او
خدایا چشممان را به جمال صبح صادق منور فرما ...

چون و چرا عدوی تو است ایرا